حسود (محمد مبینی)
حسود
نویسنده: محمد
مبینی
برداشتی آزاد از آیات 27 تا 31 سوره مائده
ظاهرا زیر بار نرفته بود که برادرش جانشین بشود و ادعا کرده بود که لیاقتش بیشتر از اوست. به همین دلیل وقتی با پیشنهاد «امتحان» مواجه شد، چاره ای ندید جز اینکه قبول کند. در امتحان که رد شد، باز کوتاه نیامد؛ برادرش را به قتل تهدید کرد و شنیدم که گفت: «می کشمت! ... شک نکن». برادرش اما جواب داد: «من دست روی تو بلند نمی کنم؛ من از خدا می ترسم، تو هم آتش جهنم را برای خودت نخر». .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
محمد مبینی ،
همشهری داستان ،
همشهری ،
حسود ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
به خاطر پول (یوسف مهدوی)
به خاطر
پول
نویسنده: یوسف
مهدوی
مرد توی راهرو از کنار سلول های دیگر رد می شد و به طرف اتاق خودش می رفت. دسته ای پول را هم توی دستش گرفته بود و می شمرد. چند ماهی بود گرفتار زندان شده بود به خاطر بدهی ای که بالا آورده بود. دیگر داشت کم کم عادت می کرد به بیکاری زندان، سیگار کشیدن های پی در پی هم سلولی ها، دلتنگی های گاه و بی گاه برای دخترش، سوسوی شبانه چراغ خانه های مردم و خیلی چیزهای دیگری که تجربه اش را هیچ وقت نداشت. .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
یوسف مهدوی ،
همشهری داستان ،
همشهری ،
به خاطر پول ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
مسؤولیت (نسیم صباغان)
مسؤولیت
نویسنده: نسیم
صباغان
مرد روبهروی زنی که روی نیمکت پارک نشسته بود ایستاد و گفت: «به هر حال اگر ناراحت هم شوید برای من مهم نیست؛ حتی اگر به من بگویید فضول. چون متأسفانه من در برابر آدمهای اطرافم خیلی احساس مسؤولیت میکنم تا جایی که خیلیها به من میگویند فضول. گاهی جان خودم را هم به خطر میاندازم چون احساس میکنم ما در برابر مردم بسیار مسؤولیم ...». .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
نسیم صباغان ،
همشهری داستان ،
همشهری ،
مسؤولیت ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
آقای مامسفورد (لری فرنچ)
آقای مامسفورد
نویسنده: لری فرنچ
برگردان: اسدالله امرایی
بابا پیش بند –بابای مدرسه- قبلاً آدم نکشته بود. در جوانی خرگوش نگه می داشت و هر از گاهی یک را می کشت و برای شام بار می گذاشت؛ یک ضربه محکم به پس گردن و خلاص. او زیرکی خاصی نداشت و از کاری که می خواست بکند، احساس شرم نمی کرد یا شک فلسفی به او دست نمی داد. 27 سال پیش به این مدرسه کوچک جنوبی آمده بود و به عنوان بابای مدرسه کار می کرد. .....
برچسب ها:
داستان کوتاه بیگانه زبان ،
لری فرنچ ،
اسدالله امرایی ،
داستانک ،
همشهری داستان ،
همشهری ،
داستان کوتاه خارجی ،
آقای مامسفورد ،
مگسک (حسینعلی جعفری)
مگسک
نویسنده: حسینعلی
جعفری
سروان نامه محرمانه فرماندهی را تا کرد و گذاشت توی جیب لباس پلنگی اش و از سنگر زد بیرون. خط آرام بود و آفتاب عمود می تابید. رفت سمت سنگر کمین. سرباز دستش را برد تا لبه کلاه آهنی.
گفت: «چه خبر؟»
سرباز گفت: «خیلی آرامه، قربان! شاید ...».
سروان لبخند زد: «یعنی مشکوکه، ها؟».
سرباز گفت: «بله، قربان!». .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
حسینعلی جعفری ،
داستانک ،
همشهری داستان ،
همشهری ،
مگسک ،
تبلیغات 
