قفس (صادق چوبک)
قفس
از کتاب: انتری که لوطیش مرده بود
نویسنده: صادق چوبک
نگاره ای از چهره ی نویسنده
قفسی پر از مرغ و خروسهای خصی و لاری و رسمی و کله ماری و زیرهای و گل باقلایی و شیربرنجی و کاکلی و دمکل و پاکوتاه و جوجههای لندوک مافنگی کنار پیادهرو، لب جوی یخ بستهای گذاشته بود. توی جو، تفاله چای و خون دلمه شده و انار آب لمبو و پوست پرتقال و برگهای خشک و زرد و زبیلهای دیگر قاتی یخ بسته شده بود.
لب جو، نزدیک قفس ، گودالی بود پر از خون دلمه شدهی یخ بسته که پر مرغ و شلغم گندیده و ته سیگار و کله و پاهای بریدهی مرغ و پهن اسب توش افتاده بود. .....
نگاره ای از چهره ی نویسندهبرچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
صادق چوبک ،
انتری که لوطیش مرده بود ،
همراه «به شیوه ای دیگر» (صادق چوبک)
همراه «به شیوه ای دیگر»
از کتاب: روز اول قبر
نویسنده: صادق چوبک
نگاره ای از چهره ی نویسنده
دوتا گرگ بودند که از کوچکی با هم دوست بودند و هر شکاری که به چنگ میآوردند با هم میخوردند و تو یک غار با هم زندگی میکردند، یک سال زمستان بدی شد و بقدری برف رو زمین نشست که این دو گرگ گرسنه ماندند. چند روزی به انتظار بند آمدن برف تو غارشان ماندند و هر چه ته مانده لاشه شکارهای پیش مانده بود خوردند که برف بند بیاید و پی شکار بروند. .....
نگاره ای از چهره ی نویسندهبرچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
صادق چوبک ،
روز اول قبر ،
روز اول قبر (صادق چوبک) - بخش دوم
روز اول قبر
از کتاب: روز اول قبر
نویسنده: صادق چوبک
بخش دوم این داستان
..... این قبری بود که برای خودش درست کرده بود. بالای قبر یک لوحه سنگ مرمر سبز، پشت رو، به دیوار تکیه داده بود که نوشتهاش رو به دیوار و روی نوشتهاش بیرون بود. حاجی دلزده و آرام به ناظر گرفت: «اون روش کن ببینم چی از آب در آمده.» .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
صادق چوبک ،
روز اول قبر ،
روز اول قبر (صادق چوبک) - بخش نخست
روز اول قبر
از کتاب: روز اول قبر
نویسنده: صادق چوبک
نگاره ای از چهره ی نویسنده
بخش نخست این داستان
زیرا آنچه بر آدمی روی دهد، بر جانوران نیز همان روی دهد، هر دو یکساناند همچون که این میمیرد آن نیز میمیرد؛ آری، همه دارای یک نفساند، چنان که انسانی را بر جانوری برابری نباشد، زیرا همه ناپایدارند.
همه به یک جا میروند، همه از خاکاند، و همه به خاک باز میگردند.
که میداند که روح آدمی به آسمان بالا میرود و روح جانور پایین به زمین میرود؟
از این رو دانستم که برای آدمی چیزی به از آن نباشد که از کارهای خویش شاد گردد، زیرا همین است بهره او: چون کیست که او را باز گرداند تا آنچه را که پس از وی روی داده ببیند؟
تورات آیات 19 نت 22 از باب سوم جامعه
برگردان نویسنده از متن انگلیسی
و حالا دیگر آفتاب پائیزی کم کم داشت میچسبید. تابستان هُرم و شیره آن را مکیده بود و رنگ و رخش را لیسیده بود و ولش کرده بود. همان چنار و افراهایی که از دیوارهای باغ، ردیف راه افتاه بودند و .....
نگاره ای از چهره ی نویسندهبرچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
صادق چوبک ،
روز اول قبر ،
پاچه خیزک (صادق چوبک)
پاچه خیزک
از کتاب: روز اول قبر
نویسنده: صادق چوبک
نگاره ای از چهره ی نویسنده
بازارچه دهکده آب و جارو شده بود و هوای خنکی زیر چنار تناوری که بالای سر آبانبار چتر زده بود موج میزد. شتکهای گل آبِ نمناک روی قلوه سنگهای میدان کوچک ِ زیر چنار نشسته بود. دکانهای کوتوله قوزی دور میدان چیده شده بود.
گُله بُگله کنار جوی تنبل و ناخوش دور میدان، برزگران و کارگران نشسته بودند و نان پیچههاشان جلوشان باز بود و نهار میخوردند و قهوهچی برو برو کارش بود و نسیم ولرم خرداد خواب را تو رگها میدواند. .....
نگاره ای از چهره ی نویسندهبرچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
صادق چوبک ،
روز اول قبر ،
یک شب بی خوابی (صادق چوبک)
یک شب بی خوابی
از کتاب: روز اول قبر
نویسنده: صادق چوبک
نگاره ای از چهره ی نویسنده
مرد تو رختخوابش غلت میزد و خوابش نمیبرد. برای اینکه ونگ ونگ توله سگهای تو خرابه قاتی خوابش شده بود و تو سرش ژُق زُق میکرد. خودش دیده بود که چگونه مادر آنها ظهر روز پیش زیر ماشین رفته بود و لاشه خونآلودش را تو خرابهای که خانهاش بود و بچههایش را همانجا زائیده بود انداخته بودند و حالا زر و زِر آنها تو سرش را میخراشید. .....
نگاره ای از چهره ی نویسندهبرچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
صادق چوبک ،
روز اول قبر ،
همراه (صادق چوبک)
همراه
از کتاب: روز اول قبر
نویسنده: صادق چوبک
نگاره ای از چهره ی نویسنده
دوتن به از یک تن اند. زیرا پاداش نیکوئی برای رنجشان خواهد یافت. چون هر گاه یکی از پای افتد دیگری وی را برپای بدارد،
اما وای برآنکه تنها افتد، زیرا کسی را نخواهد داشت که در برخاستن وی را یاری دهد.
تورات: آیات نه و ده از باب چهار کتاب جامعه
برگردان نویسنده از متن انگلیسی
دو گرگ، گرسنه و سرما زده، در گرگ و میش از کوه سرازیر شدند و به دشت رسیدند. برف سنگینِ ستمگر دشت را پوشانده بود. غبار کولاک هوا را در هم میکوبید. پستی و بلندی زیر برف در غلتیده و له شده بود. .....
نگاره ای از چهره ی نویسندهبرچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
صادق چوبک ،
روز اول قبر ،
یک چیز خاکستری (صادق چوبک)
یک چیز خاکستری
از کتاب: روز اول قبر
نویسنده: صادق چوبک
نگاره ای از چهره ی نویسنده
شعله بخاری نفتی در آغوش نرم دود نوک نیز لوله شیشهای زنگار گرفتهاش بالا میزد. رو دیوار نیلی اتاق چندتا عکس بچه شیری و جوجه اردک و خرگوش که همهشان دندان درد داشتند و زیر چانههایشان دستمال بسته بود آویزان بود.
پسرک پیش مادرش ایستاده بود و کیف و کتابش را به پای خود میکوبید و رویاهاش جابجا میشد. مادرش که نشسته بود از پسرک بلندتر بود. خاموش رو صندلی نشسته بود و به سر و رو بچه ور میرفت. .....
نگاره ای از چهره ی نویسندهبرچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
صادق چوبک ،
روز اول قبر ،
چشم شیشه ای (صادق چوبک)
چشم شیشه ای
از کتاب: روز اول قبر
نویسنده: صادق چوبک
نگاره ای از چهره ی نویسنده
چشم آماده بود و دکتر آن را تو چشمخانه پسرک جا گذارد و گفت:
ـ باز کن، چشمتو باز کن، حالا ببند، ببند. حالا خوب شد. شد مثه اولش. سپس رو کرد به پدر و مادر پسرک و گفت: «ببینین اندازه اندازهس. مو لای پلکاش نمیره. پسرک پنج ساله بود و صاف رو یک چارپایه نزدیک میز دکتر ایستاده بود. پدر و مادرش پهلویش ایستاده بودند. .....
نگاره ای از چهره ی نویسندهبرچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
صادق چوبک ،
روز اول قبر ،
گورکن ها (صادق چوبک)
گورکن ها
از کتاب: روز اول قبر
نویسنده: صادق چوبک
نگاره ای از چهره ی نویسنده
بچهها، خدیجه را مانند گله سگی که گرگی را در ده غریبی دوره کند، در میان گرفته بودند و سرتاسر راسته بازار دنبالش دست میزدند و دم گرفته بودند:
«هو، هو، بچهء حرومزداده داره.
هو، هو، بچهء حرومزاده داره.»
دخترک با پای پتی و یپراهن کرباسی که از رو شانه تا شکمش جر خورده بود شکم سنگینِ تو دست و پا افتادهاش را میکشید و هول خورده میرفت. خردههای کاه و خارخسک تار موهایش را تو هم قفل کرده بود و چون پشم گوسفند دور چهره چرکینش آویزان بود. .....
نگاره ای از چهره ی نویسندهبرچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
صادق چوبک ،
روز اول قبر ،
تبلیغات 
