تبلیغات
داستان کوتاه ..... ..... ..... ..... ..... ..... ..... داستان کوتاه - مطالب ابر صادق چوبک
جمعه 18 اردیبهشت 1388

قفس (صادق چوبک)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قفس

از کتاب: انتری که لوطیش مرده بود

نویسنده: صادق چوبک

                                          نگاره ای از چهره ی نویسنده

 قفسی پر از مرغ و خروس‌های خصی و لاری و رسمی و کله ماری و زیر‌ه‌ای و گل باقلایی و شیربرنجی و کاکلی و دم‌کل و پاکوتاه و جوجه‌های لندوک مافنگی کنار پیاده‌رو، لب جوی یخ بسته‌ای گذاشته بود. توی جو، تفاله چای و خون دلمه شده و انار آب لمبو و پوست پرتقال و برگ‌های خشک و زرد و زبیل‌های دیگر قاتی یخ بسته شده بود.

 لب جو، نزدیک قفس ، گودالی بود پر از خون دلمه شده‌ی یخ بسته که پر مرغ و شلغم گندیده و ته سیگار و کله و پاهای بریده‌ی مرغ و پهن اسب توش افتاده بود. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، انتری که لوطیش مرده بود ،

چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388

همراه «به شیوه ای دیگر» (صادق چوبک)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همراه «به شیوه ای دیگر»

از کتاب: روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

                                          نگاره ای از چهره ی نویسنده

 دوتا گرگ بودند که از کوچکی با هم دوست بودند و هر شکاری که به چنگ می‌آوردند با هم می‌خوردند و تو یک غار با هم زندگی می‌کردند، یک سال زمستان بدی شد و بقدری برف رو زمین نشست که این دو گرگ گرسنه ماندند. چند روزی به انتظار بند آمدن برف تو غارشان ماندند و هر چه ته مانده لاشه شکارهای پیش مانده بود خوردند که برف بند بیاید و پی شکار بروند. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، روز اول قبر ،

دوشنبه 7 اردیبهشت 1388

روز اول قبر (صادق چوبک) - بخش دوم

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

روز اول قبر

از کتاب: روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

 

بخش دوم این داستان

 

  ..... این قبری بود که برای خودش درست کرده بود. بالای قبر یک لوحه سنگ مرمر سبز، پشت رو، به دیوار تکیه داده بود که نوشته‌اش رو به دیوار و روی نوشته‌اش بیرون بود. حاجی دلزده و آرام به ناظر گرفت: «اون روش کن ببینم چی از آب در آمده.» .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، روز اول قبر ،

دوشنبه 7 اردیبهشت 1388

روز اول قبر (صادق چوبک) - بخش نخست

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

روز اول قبر

از کتاب: روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

                                          نگاره ای از چهره ی نویسنده

 

بخش نخست این داستان

 

زیرا آنچه بر آدمی روی دهد، بر جانوران نیز همان روی دهد، هر دو یک‌سان‌اند همچون که این ‌می‌میرد آن نیز می‌میرد؛ آری، همه دارای یک نفس‌اند، چنان که انسانی را بر جانوری برابری نباشد، زیرا همه ناپایدارند.

 همه به یک جا می‌روند، همه از خاک‌اند، و همه به خاک باز می‌گردند.

 که می‌داند که روح آدمی به آسمان بالا می‌رود و روح جانور پایین به زمین می‌رود؟

 از این رو دانستم که برای آدمی چیزی به از آن نباشد که از کارهای خویش شاد گردد، زیرا همین است بهره او: چون کیست که او را باز گرداند تا آنچه را که پس از وی روی داده ببیند؟

 تورات آیات 19 نت 22 از باب سوم جامعه

برگردان نویسنده از متن انگلیسی

 

و حالا دیگر آفتاب پائیزی کم کم داشت می‌چسبید. تابستان هُرم و شیره آن را مکیده بود و رنگ و رخش را لیسیده بود و ولش کرده بود. همان چنار و افراهایی که از دیوارهای باغ، ردیف راه افتاه بودند و .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، روز اول قبر ،

چهارشنبه 19 فروردین 1388

پاچه خیزک (صادق چوبک)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پاچه خیزک

از کتاب: روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

                                          نگاره ای از چهره ی نویسنده

 بازارچه دهکده آب و جارو شده بود و هوای خنکی زیر چنار تناوری که بالای سر آب‌انبار چتر زده بود موج می‌زد. شتک‌های گل آبِ نم‌ناک روی قلوه سنگ‌های میدان کوچک ِ زیر چنار نشسته بود. دکان‌های کوتوله قوزی دور میدان چیده شده بود.

 گُله بُگله کنار جوی تنبل و ناخوش دور میدان، برزگران و کارگران نشسته بودند و نان پیچه‌هاشان جلوشان باز بود و نهار می‌خوردند و قهوه‌چی برو برو کارش بود و نسیم ولرم خرداد خواب را تو رگ‌ها می‌دواند. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، روز اول قبر ،

یکشنبه 9 فروردین 1388

یک شب بی خوابی (صادق چوبک)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یک شب بی خوابی

از کتاب: روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

                                          نگاره ای از چهره ی نویسنده

مرد تو رختخوابش غلت می‌زد و خوابش نمی‌برد. برای اینکه ونگ ونگ توله سگ‌های تو خرابه قاتی خوابش شده بود و تو سرش ژُق زُ‌ق می‌کرد. خودش دیده بود که چگونه مادر آن‌ها ظهر روز پیش زیر ماشین رفته بود و لاشه خون‌آلودش را تو خرابه‌ای‌ که خانه‌اش بود و بچه‌هایش را همانجا زائیده بود انداخته بودند و حالا زر و زِر آن‌ها تو سرش را می‌خراشید. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، روز اول قبر ،

شنبه 8 فروردین 1388

همراه (صادق چوبک)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همراه

از کتاب: روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

                                          نگاره ای از چهره ی نویسنده

دوتن به از یک تن اند. زیرا پاداش نیکوئی برای رنجشان خواهد یافت. چون هر گاه یکی از پای افتد دیگری وی را برپای بدارد،

اما وای برآنکه تنها افتد، زیرا کسی را نخواهد داشت که در برخاستن وی را یاری دهد.

تورات: آیات نه و ده از باب چهار کتاب جامعه

برگردان نویسنده از متن انگلیسی

 

دو گرگ، گرسنه و سرما زده، در گرگ و میش از کوه سرازیر شدند و به دشت رسیدند. برف سنگینِ ستم‌گر دشت را پوشانده بود. غبار کولاک هوا را در هم می‌کوبید. پستی و بلندی زیر برف در غلتیده و له شده بود. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، روز اول قبر ،

جمعه 7 فروردین 1388

یک چیز خاکستری (صادق چوبک)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یک چیز خاکستری

از کتاب: روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

                                          نگاره ای از چهره ی نویسنده

شعله بخاری نفتی در آغوش نرم دود نوک نیز لوله شیشه‌ای زنگار گرفته‌اش بالا می‌زد. رو دیوار نیلی اتاق چندتا عکس بچه شیری و جوجه اردک و خرگوش که همه‌شان دندان درد داشتند و زیر چانه‌های‌شان دستمال بسته بود آویزان بود.

پسرک پیش مادرش ایستاده بود و کیف و کتابش را به پای خود می‌کوبید و رویاهاش جابجا می‌شد. مادرش که نشسته بود از پسرک بلندتر بود. خاموش رو صندلی نشسته بود و به سر و رو بچه ور می‌رفت. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، روز اول قبر ،

چهارشنبه 5 فروردین 1388

چشم شیشه ای (صادق چوبک)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چشم شیشه ای

از کتاب: روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

                                          نگاره ای از چهره ی نویسنده

چشم آماده بود و دکتر آن را تو چشم‌خانه پسرک جا گذارد و گفت:

ـ باز کن، چشمتو باز کن، حالا ببند، ببند. حالا خوب شد. شد مثه اولش. سپس رو کرد به پدر و مادر پسرک و گفت: «ببینین اندازه اندازه‌س. مو لای پلک‌اش نمی‌ره. پسرک پنج ساله بود و صاف رو یک چارپایه نزدیک میز دکتر ایستاده بود. پدر و مادرش پهلویش ایستاده بودند. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، روز اول قبر ،

جمعه 30 اسفند 1387

گورکن ها (صادق چوبک)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

گورکن ها

از کتاب: روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

                                          نگاره ای از چهره ی نویسنده

بچه‌ها، خدیجه را مانند گله سگی که گرگی را در ده غریبی دوره کند، در می‌ان گرفته بودند و سرتاسر راسته بازار دنبالش دست می‌‌زدند و دم گرفته بودند:

«هو، هو، بچه‌ء حروم‌زداده داره.

هو، هو، بچهء حروم‌زاده داره.»

دخترک با پای پتی و یپراهن کرباسی که از رو شانه تا شکمش جر خورده بود شکم سنگینِ تو دست و پا افتاده‌اش را می‌‌کشید و هول خورده می‌‌رفت. خرده‌های کاه و خارخسک تار موهای‌ش را تو هم قفل کرده بود و چون پشم گوسفند دور چهره چرکین‌ش آویزان بود. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، روز اول قبر ،

شمار برگه ها (جستارهای دیگر را در این برگه ها بیابید): 2 1 2
Share |