پنجشنبه 17 تیر 1389
ایستگاه (زهره تمیم داری)
فرستادن به کلوب
این جستار را به بالاترین بفرستید:
ایستگاه
نویسنده: زهره تمیم داری
خیلی خوشحال شدم وقتی رسیدم ایستگاه و دسته گل رز صورتی را جلوی صورتش دیدم. عشق باید کلاسیک باشد. با آداب و رسوم کامل این را خودم چند بار به اش گفته بودم.
من دستکش تور داشتم و او یک کت و شلوار فاستونی با یک گل کوچک روی سنجاق کراوات. .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
زهره تمیم داری ،
خردنامه همشهری ،
همشهری ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
تبلیغات 
