بدزخم (اعظم ایرانشاهی)
نویسنده: اعظم ایرانشاهی
دندانم مقاومت می کند، لثه ام هم. نمی خواهند از هم جدا شوند، بعد این همه سال ریشه دواندن و همسایه بازی... . .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
اعظم ایرانشاهی ،
خردنامه همشهری ،
همشهری ،
بدزخم ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
حسابدار (علی به پژوه)
نویسنده: علی به پژوه
برگرفته از: خردنامه همشهری - ویژه نامه داستان - همشهری داستان (کتاب هشتم) - خردادماه 1389
حروفچین: ام اچ پی
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
علی به پژوه ،
خردنامه همشهری ،
همشهری ،
حسابدار ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
ایستگاه (زهره تمیم داری)
ایستگاه
نویسنده: زهره تمیم داری
خیلی خوشحال شدم وقتی رسیدم ایستگاه و دسته گل رز صورتی را جلوی صورتش دیدم. عشق باید کلاسیک باشد. با آداب و رسوم کامل این را خودم چند بار به اش گفته بودم.
من دستکش تور داشتم و او یک کت و شلوار فاستونی با یک گل کوچک روی سنجاق کراوات. .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
زهره تمیم داری ،
خردنامه همشهری ،
همشهری ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
باز و بسته (مونا تاروردی)
باز و بسته
نویسنده: مونا تاروردی
بهار است. دست کوچکم در دست مادر، راه می رویم و گل های حیاط را تماشا می کنیم. به یکی از گل ها که می رسیم، می ایستد، خم می شود و می گوید: «این گل میمونه. نگا کن...». انگشت شست و سبابه اش را دو طرف گلبرگ ها می گذارد و کمی که فشار می دهد دهان میمون باز و بسته می شود. .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
مونا تاروردی ،
خردنامه همشهری ،
همشهری ،
باز و بسته ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
زاویه دید (نسیم صباغان)
زاویه دید
نویسنده: نسیم صباغان
پدر مگسک تفنگ را روی کبوتر تنظیم کرد و آن را دست پسرش داد: «اگه بتونی اون جوجه کبوتر رو بزنی همین امشب برات یک تفنگ می خرم که مال خودت باشه». پسربچه تمام حواسش را جمع کرد و شلیک کرد. تیر به خطا رفت و جوجه کبوتر از روی شاخه پرید. مرد دستی به پشت پسر زد: «نه! هنوز بزرگ نشدی». .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
نصیم صباغان ،
خردنامه همشهری ،
همشهری ،
زاویه دید ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
بادِ زمینی (ریچارد براتیگان)
بادِ زمینی
نویسنده: ریچارد براتیگان
برگردان: محمد میرزاخانی
سالهای سال یک داستاننویسِ ژاپنی را تحسین میکردم و به خواهشِ من، یک نفر این قرار ملاقات را میان من و او آماده کرد. ما الان در یکی از رستورانهای توکیو مشغول غذا خوردن هستیم. داستاننویس، یکدفعه، دستش را به طرف کیفی که همراهش آورده بود دراز کرد و یک عینک آفتابی از آن بیرون آورد و به چشم زد.
حالا: ما دو نفر روبهروی هم نشستهایم و او عینکی آفتابی بر چشم دارد. همهی رستوران دارند ما را نگاه میکنند. .....
برچسب ها:
داستان کوتاه بیگانه زبان ،
داستانک ،
ریچارد براتیگان ،
محمد میرزاخانی ،
Richard Brautigan ،
تارنمای جن و پری ،
داستان کوتاه خارجی ،
بادِ زمینی ،
حسود (محمد مبینی)
حسود
نویسنده: محمد
مبینی
برداشتی آزاد از آیات 27 تا 31 سوره مائده
ظاهرا زیر بار نرفته بود که برادرش جانشین بشود و ادعا کرده بود که لیاقتش بیشتر از اوست. به همین دلیل وقتی با پیشنهاد «امتحان» مواجه شد، چاره ای ندید جز اینکه قبول کند. در امتحان که رد شد، باز کوتاه نیامد؛ برادرش را به قتل تهدید کرد و شنیدم که گفت: «می کشمت! ... شک نکن». برادرش اما جواب داد: «من دست روی تو بلند نمی کنم؛ من از خدا می ترسم، تو هم آتش جهنم را برای خودت نخر». .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
محمد مبینی ،
همشهری داستان ،
همشهری ،
حسود ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
به خاطر پول (یوسف مهدوی)
به خاطر
پول
نویسنده: یوسف
مهدوی
مرد توی راهرو از کنار سلول های دیگر رد می شد و به طرف اتاق خودش می رفت. دسته ای پول را هم توی دستش گرفته بود و می شمرد. چند ماهی بود گرفتار زندان شده بود به خاطر بدهی ای که بالا آورده بود. دیگر داشت کم کم عادت می کرد به بیکاری زندان، سیگار کشیدن های پی در پی هم سلولی ها، دلتنگی های گاه و بی گاه برای دخترش، سوسوی شبانه چراغ خانه های مردم و خیلی چیزهای دیگری که تجربه اش را هیچ وقت نداشت. .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
یوسف مهدوی ،
همشهری داستان ،
همشهری ،
به خاطر پول ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
مسؤولیت (نسیم صباغان)
مسؤولیت
نویسنده: نسیم
صباغان
مرد روبهروی زنی که روی نیمکت پارک نشسته بود ایستاد و گفت: «به هر حال اگر ناراحت هم شوید برای من مهم نیست؛ حتی اگر به من بگویید فضول. چون متأسفانه من در برابر آدمهای اطرافم خیلی احساس مسؤولیت میکنم تا جایی که خیلیها به من میگویند فضول. گاهی جان خودم را هم به خطر میاندازم چون احساس میکنم ما در برابر مردم بسیار مسؤولیم ...». .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
نسیم صباغان ،
همشهری داستان ،
همشهری ،
مسؤولیت ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
آقای مامسفورد (لری فرنچ)
آقای مامسفورد
نویسنده: لری فرنچ
برگردان: اسدالله امرایی
بابا پیش بند –بابای مدرسه- قبلاً آدم نکشته بود. در جوانی خرگوش نگه می داشت و هر از گاهی یک را می کشت و برای شام بار می گذاشت؛ یک ضربه محکم به پس گردن و خلاص. او زیرکی خاصی نداشت و از کاری که می خواست بکند، احساس شرم نمی کرد یا شک فلسفی به او دست نمی داد. 27 سال پیش به این مدرسه کوچک جنوبی آمده بود و به عنوان بابای مدرسه کار می کرد. .....
برچسب ها:
داستان کوتاه بیگانه زبان ،
لری فرنچ ،
اسدالله امرایی ،
داستانک ،
همشهری داستان ،
همشهری ،
داستان کوتاه خارجی ،
آقای مامسفورد ،
تبلیغات 

