یکشنبه 25 مهر 1389
بعد از ظهر آخر پاییز (صادق چوبک)
فرستادن به کلوب
این جستار را به بالاترین بفرستید:
بعد از
ظهر آخر پاییز
نویسنده: صادق چوبک
آفتاب
بیگرمی و بخار بعد از ظهر پاییز بطور مایل از پشت شیشههای در، روی میز و
نیمکتهای زرد رنگ خطمخالی کلاس و لباسهای خشن خاکستری شاگردها
میتابید و حتی عرضه آن را نداشت که از سوز باد سردی که تکوتوک برگهای
زغفرانی چنارهای خیابان و باغ بزرگ همسایه را از گل درخت میکند و در هوا
پخش و پرا میکرد، اندکی بکاهد.
شاگردها با صورت ترس آلود و کتک خورده شق و رق، ردیف پشت سر هم نشسته بودند و با چشمان وق زده و منتظر خودشان به معلم نگاه میکردند. ساختمان قیافهها ناتمام بود و مثل این بود که هنوز دستکاری خالق را لازم داشتند تا تمام بشوند و مثل قیافه پدرانشان گردند. .....
شاگردها با صورت ترس آلود و کتک خورده شق و رق، ردیف پشت سر هم نشسته بودند و با چشمان وق زده و منتظر خودشان به معلم نگاه میکردند. ساختمان قیافهها ناتمام بود و مثل این بود که هنوز دستکاری خالق را لازم داشتند تا تمام بشوند و مثل قیافه پدرانشان گردند. .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
صادق چوبک ،
خیمه شب بازی ،
وب گاه دیباچه ،
بعد از ظهر آخر پاییز ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
تبلیغات


