سه شنبه 20 مهر 1389
بدزخم (اعظم ایرانشاهی)
فرستادن به کلوب
این جستار را به بالاترین بفرستید:
بدزخم
نویسنده: اعظم ایرانشاهی
دکتر می گوید دهانت را باز کن. می گوید این طوری نه، گنده باز کن! باید دندان عقلت را بکشی. به این فکر می کنم که تو، چقدر شبیه بودی به این دندان عقلی که دکتر می گوید. پوسیدگی نداشتی ولی سیستم من را ریخته بودی به هم و جای بقیه را تنگ کرده بودی
دندانم مقاومت می کند، لثه ام هم. نمی خواهند از هم جدا شوند، بعد این همه سال ریشه دواندن و همسایه بازی... . .....
دندانم مقاومت می کند، لثه ام هم. نمی خواهند از هم جدا شوند، بعد این همه سال ریشه دواندن و همسایه بازی... . .....
برچسب ها:
داستان کوتاه پارسی زبان ،
داستانک ،
اعظم ایرانشاهی ،
خردنامه همشهری ،
همشهری ،
بدزخم ،
داستان کوتاه فارسی ،
داستان کوتاه ایرانی ،
تبلیغات 
